خدایا به این آقایان کمی هم راه کج رفتن رابیاموز

نمیدانم به خاطر دارید یانه درزمانهای قدیم هنگامی که درکوچه وبازار راه میرفتیم اگرمردی ازروبه رو می آمد

بااینکه غالبا هم سربه زیر بودند اما وقتی خانمی رامقابل خودمی دید راه خوداراکمی کج می کرد به نحوی که

باآن خانم برخوردنکند یااگربه طورغیرعمد تنه ای زده میشد به هزارزبان عذرخواهی میکرد. امادراین

روزگارفربانشان بروند شیاطین،آقایانِِ...راست راست راه میروند توچشمهایت هم زل میزنند واگرخودت کنارنروی

صاف صاف توی صو رتت می آیند که هیچ ،معذرت خواهی هم نمی کنندکه هیچتر ،تازه اعتراض هم بکنی

دادشان درمی آید که خانم درست راه برو(پیروجوان هم ندارد ها ) .والّاغیرت وحیاهم چیز خوبیست آقایان

محترم میتوانید کمی تجربه اش کنید به دردتان خواهدخورد.

هیچ می دانی فرصتی که ازآن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!




بخاطر بسپاریم که :
بخشنده از دست نمی دهد .
او همواره در حال بدست آوردن است

انتخاب باتوست

می تونی بگی صبح به خیر خداجون ...

یابگی خدایه خیر کنه بازهم صبح شد...





درحاشیه اجلاس سران

محمدرصادرحال دیدن اخبارمربوط به اجلاس وخبرهم مربوط به دیداررئیس جمهوریکی ازکشورهای آفریقاییه که

اسمش روتاحالا نشنیدم باآقا(رهبر)ست. یه دفعه میگه :انقدخوشم میادکه بقیه کشورامیگن باایران متحد میشیم.

من:چرا؟

محمدرضا:آخه اگه جنگی چیزی بشه مااسلحه ای نیازداشته باشیم وخودمون نداشته باشیمش اونابهمون میدن.


پ.ن:ازهمه دوستان بابت تأخیردرتأییدکامنتاعذرمیخوام میدونین دیگه حتما ،عروسی درپیش داریم وهوارتاخیاطی سرم ریخته الان هم ازچشم سفیدیمه که نشستم ودارم پست مینویسم خودیگه خسته شدم ازبس چشمم به پارچه والگوبود.



یک کف دست خاک

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم،
 
می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ که‌ ممکن‌ بود یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار
یک‌ خانه،
 
یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه، یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛
 
یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.
 
*یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت، *
 
*هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک.*
 
* اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌
بکشد، *
 
*ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.*
 
* یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌*
 
*کند، عوض‌ بشود، تغییر کند.*
 
وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم.
 
من‌ همان‌ خاک‌ انتخاب‌ شده‌ هستم.
 
همان‌ خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند.
 
من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌ توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌
 
و خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده.
 
من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد.
 
اما اگر این‌ خاک، این‌ خاک‌ برگزیده، خاکی‌ که‌ اسم‌ دارد،
 
قشنگ‌ترین‌ اسم‌ دنیا را، خاکی‌ که‌ نور چشمی‌ و عزیز دُردانه‌ خداست.
 
اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نکند،
 
اگر همین‌ طور خاک‌ باقی‌ بماند،
 
اگر آن‌ آخر که‌ قرار است‌ برگردد و خود جدیدش‌ را تحویل‌ خدا بدهد،
 
سرش‌ را بیندازد پایین‌ و بگوید: یا لَیتَنی‌ کُنت‌ تُراباً. بگوید: ای‌ کاش‌
خاک‌ بودم…
 
این‌ وحشتناک‌ترین‌ جمله‌ای‌ است‌ که‌ یک‌ آدم‌ می‌تواند بگوید.
 
یعنی‌ این‌ که‌ حتی‌ نتوانسته‌ خاک‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! یعنی‌ این‌ که…
 
خدایا دستمان‌ را بگیر و نیاور آن‌ روزی‌ را که‌ هیچ‌ آدمی‌ چنین‌ بگوید.
 
 
‌
 
عرفان‌ نظرآهاری‌

خدا از آن همه است

خدا از آن همه است. از آن من، از آن شما، از آن یکایک من و شما.
خدا نمایندگی انحصاری ندارد.
 خدا به تعداد آدم‌ها در زمین شعبه دارد.
 خدا تنها امکانی است که هیچ‌کس نمی‌تواند از من وشما بگیرد.
خدا تنها دارایی است که فقیران بیشتر از ثروت‌اندوزان دارند.
خدا تنها قدرتی است که مظلومان بیش از ستمگران دارند.
خدا تنها پناهگاهی است که امنتیش هیچگاه به مخاطره نمی‌افتد و حفاظ حصارش خلل نمی‌پذیرد.
 خدا تنها روزنه امیدی است که هیچ‌گاه بسته نمی‌شود.
خدا تنها کسی است که با دهان بسته هم می‌توان صدایش کرد و با پای شکسته هم می‌توان سراغش رفت.
خدا تنها معشوقی است که به عاشقان خود عشق می‌ورزد.
خدا تنها قاضی است که در قضاوتش احتمال ظلم و خطا نمی‌رود و عدالتش کمترین خدشه‌ای نمی‌پذیرد.
خدا تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر برمی‌دارد و بیشتر می‌خرد.
خدا تنها حاکمی است که دنبال راهی برای خلاصی محکوم می‌گردد.
 خدا تنها دارنده‌ای است که بی‌منت و چشمداشت می‌بخشد.
خدا تنها دادستانی است که راه‌های فرار را نشان خلافکار می‌دهد و کلید زندان را در جیب می‌گذارد و چشمش را بر خطای گناهکار می‌بندد.
خدا تنها محبوبی است که محبان خود را تر وخشک می‌کند.
 خدا تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن خنک می‌شود نه با تنبیه کردن.
 خدا تنها کسی است که دشمنانش را هم بر سر سفره اطعامش می‌نشاند و به منکران و تکذیب‌کنندگانش هم روزی می‌دهد.
خدا تنها کسی است که علی‌رغم دانستن، چشم می‌پوشد و در عین توانستن، در می‌گذرد و می‌بخشد.
خدا تنها حاکم مقتدری است که هیچگاه در خانه‌اش را نمی‌بندد و هیچ‌کس را از در خانه‌اش نمی‌راند.
خدا تنها مالکی است که درخواست متقاضیان آزارش نمی‌دهد و اصرار و پافشاری خواهشگران، کلافه‌اش نمی‌کند.
 خدا تنها پادشاهی است که ملاقاتش نیاز به وقت قبلی ندارد.
خدا تنها کسی است که برای همگان بهترین را می‌خواهد و از عهده تأمینش هم برمی‌آید.
خدا تنها متعهدی است که اگر امانت وجودت را به دستش بسپاری بهتر از خودت مراقبت و محافظتش می‌کند و بیشترین سود را نصیبت می‌سازد.
 خدا تنها کسی که اگر یک قدم به سویش برداری، ده قدم به سویت پیش می‌آید و اگر به سمتش راه بروی، به سمت تو می‌دود.
 خدا تنها کسی است که اگر از تو محبت ببیند، زیردینت نمی‌ماند و با قدردانی شگفت و بی‌نظیرش تو را شرمنده می‌گرداند.
 خدا تنها کسی است که وقتی همه رفتند، می‌ماند و وقتی همه پشت کردند، آغوش می‌گشاید و وقتی همه تنهایت گذاشتند، محرمت می‌شود.
خدا تنها حاکم مقتدری است که برای بخشیدن گناهکار، هزاران بهانه می‌تراشد، هزاران وسیله می‌سازد و انواع عذرها و بهانه‌ها را به دست خطاکار می‌دهد تا تبرئه‌اش کند.
و...

سید مهدی شجاعی

ایمیلی ازیک دوست عزیزبود.

صدای ما را از راه آهن تهران میشنوید....

عجب حالی میده اینترنت مفتکی....

عیدتون مبارک، هرچند کمی دیر شد...