ای کریم خطابخش پوزش پذیر....

 خطــا از مـن اسـت مي دانمـ . 


از مـن کـــه سـال هـاسـت گـفتـــه امـ “ ايــاک نــعبد ” 


امـا بـــه ديـگران هـمـ دلـسپــرده امـ 


از مـن کـــه سـال هـاسـت گـفتـــه امــ ” ايــاکَ نستَعيـن "


امــا بــه ديگران همــ تـکيــه کــرده امـ 

امـا رهايـمــ نـکـن 


بيـش از هـمـيشــه دلـتـنگمــ بـــه انـدازه ي تـمامــ روزهـاي نـبودنـمــ ... 

سلام
صبح اولین روز هفته تون به خیر
این هفته عمل به این نکات رو مدنظر داشته باشید:

1- هميشه به مردم بيش از انتظاراتشان ببخشيد و اين کار را با روي خوش انجام دهيد.
 2- شعر مورد علاقه تان را حفظ کنيد.
 3- هر آنچه که مي شنويد را باور نکنيد.
4- همه دارايي تان را خرج نکنيد.
 5- هر چقدر که مي خواهيد نخوابيد.
6- وقتي به کسي مي گوييد "دوستت دارم" واقعاً دوستش داشته باشيد.
 7- وقتي مي گوييد "متأسفم"، در چشم طرف مقابل نگاه کنيد. از گفتن کلمات جادويي " معذرت مي خواهم"، "ببخشيد"، "تشکر مي کنم"، "ممنونم" و نظاير اينها براي جبران اشتباه يا کم توجهي دريغ نکنيد.
 8- هيچ گاه به روياهاي ديگران نخنديد.
 9- عميق و مشتاقانه عشق بورزيد. خصوصا براي همسري که با اعتماد شما را شريک زندگي خود کرده، احترام قائل باشيد.
 10- هميشه با مادرتان در تماس باشيد.

با این اطوار چشمان همسرم را به دنبالت نکش

داشتم سجاده آماده مي کردم براي نماز، همين که چادر مشکي ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: اين همه خودت را بقچه پيچ مي کني که چي؟
بر گشتم به سمت صدا، دختري را ديدم که در گوشه ي نمازخانه نشسته بود.
پرسيدم: با مني؟
گفت: بله! با توام و همه ي بيچاره هاي مثل تو که گير کرده ايد توي افکار عهد عتيق! اذيت نمي شوي با اين پارچه ي دراز دور و برت؟ خسته نمي شوي از رنگ هميشه سياهش؟
تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببين چقدر زشت مي شوي، چرا مثل عزادارها سياه مي پوشي؟ و بعد فقط بلديد گير بدهيد به امثال من.
خنديدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف ديگري مانده بگو.
خنده ام را که ديد گفت: نه! حرف زدن با شماها فايده ندارد.
گفتم: شايد حق با تو باشد عزيزم. پرسيدم ازدواج کردي؟ گفت: بله.
گفتم من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانيست .
با سرزنش نگاهم کرد که يعني تو هم مثل بقيه اي…
گفتم؛ چادر سر مي کنم، به هزار و يک دليل. يکي از دلايل چادر سر کردنم حفظ زندگي توست.
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.
پرسيدم با همسرت کجا آشنا شدي؟ گفت: فلان جا همديگر را ديديم، ايشان پيشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.
گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مردها مي گويد؛ غض بصر داشته باشيد يعني مراقب نگاهتان باشيد. تکليف من يک چيز است و تکليف مردان يک چيز ديگر . اين تکاليف مکمل هم اند، يعني اگر مردي غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من بايد مانع و حافظ او باشد و من اگر حجاب درست و حسابي نداشتم، غض بصر مرد و کنترل نگاهش بايد مانع و حافظ من باشد.
همسر تو، تو را "ديد”، کشش ايجاد شد و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمي تواند از تماشاي زناني غير از تو لذت ببرد، وقتي مبناي انتخاب براي او نگاه است؟!
گفت: خوب… ما به هم تعهد داديم.
گفتم: غريزه، منطق نمي شناسند، تعهد نمي شناسد. چه زندگي ها که با يک نگاه آلوده به باد فنا رفت.
من چادر سر مي کنم، تا اگر روزي همسر تو به تکليفش عمل نکرد و نگاهش را کنترل نکرد، زندگي تو، به هم نريزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستي کم نشود. من به خودم سخت مي گيرم و در گرماي تابستان زير چادري که بيشتر شبيه کوره است از گرما هلاک مي شوم، زمستان ها زير برف و باد و باران براي کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه مي شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ي تو.
من هم مثل تو زن هستم . تمايل به تحسين زيبايي هايم دارم . من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بريزم، زمستان ها راحت تر توي کوچه و خيابان قدم بزنم. من روي تمام اين علاقه ها خط قرمز کشيدم، تا به اندازه ي سهم خودم حافظ گرماي زندگي تو باشم.
سکوت کرده بود.
گفتم؛ راستي… هر کسي در کنار تکاليفش، حقوقي هم دارد. حق من اين نيست که زنان جامعه ام با موهاي رنگ کرده ي پريشان و صد جور جراحي زيبايي، چشم هاي همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.
حالا بيا منصف باشيم. من بايد از شکل پوشش و آرايش تو شاکي باشم يا شما از من؟
بعد از يک سکوت طولاني گفت؛ هيچ وقت به قضيه اين طور نگاه نکرده بودم … راست مي گويي.


جایی مطلب رو دیده بودم برایم جالب بود گفتم بادوستان به اشتراک بگذارمش.

اعصاب چیست ؟چیزی است که هیچ کس ندارد و توقع دارند که توحتما داشته باشی.


توقع چیست؟چیزی است که همه دارند وتو نباید داشته باشی.

حاج اسماعیل دولابی  توصیه‌هایی برای درک لحظات ویژه ماه مبارک رمضان دارد که بخشی از آن را با هم مرور می کنیم:
 «شب‌های ماه رمضان است، اغلب شما جوان هستید. وضو بگیرید. نماز بخوانید. کم حرف بزنید. کم قصه بگویید. این چیزهایی که در تلویزیون نشان می‌دهند برای تفریح است یا برای بچه‌ها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهید. کمی به کارهایتان برسید. نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید. افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت، به دعایی، به ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید. با خودتان خلوت کنید. به قرآن نگاه کنید. با اینکه اصلا ساکت بنشینید. این خیلی قیمتی است. آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است . نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست. از افطار بالاتر هم چیزی نیست. علی(ع) روزه است؛ یعنی هر که علی(ع) را قبول کند در دنیا کم حرف می‌زند، آلوده نمی‌شود. ذکر دنیا را کم می‌کند ادعایش از بین می‌رود. هر که پیغمبر را نگاه کند نماز خوانده است. ذکر خدا می‌گوید، دعا می‌کند، صلوات می‌فرستد . همینطور می‌آید جلو تا خدا را ملاقات می‌کند و می‌گوید اشهد، خدا را دیدم. اشهد ان لا اله الا الله می‌گوید و بالا می‌رود . نگویمت که همه ساله می پرستی کن / سه ماه “می” خور و نه ماه پارسا باش تفسیر این بیت حافظ این است که سه ماه رجب و شعبان و رمضان فصول اهل محبت است . سه ماه کافی است تا نه ماه دیگر را شراب صافی: یامن یکفی من کل شی و لا یکفی منه شی ، اکفنی ما اهمنی من امر الدنیا و الآخره آنچه نادیدنی است برایت به تماشا بگذارد . اولیای خدا چه چیزی برداشت کردند که وقتی به این ماه می رسیدند مثال بارز واشتاق الی قربک فی المشتاقین بودند . بی شک به خدا اطمینان داشتند و در هر حال رضا بودند . آدم ها برایشان فرقی نمی کرد و همه را به دید الهی می دیدند . مریضی و بی پولی و مرگ و غم و غصه و حتی شادیها برای آنها نشانه است از سلطان السلاطین . چرا ما به خدا اعتماد و اتکا نمی کنیم در صورتی که می دانیم کسی ما را اندازه او دوست ندارد و به فکر ما نیست و توکل بر غیر او خسران دنیا و عقباست . خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک یک راهنمایی برای آنهایی که دلشان در حال تپش است : عارف فانی سید هاشم حداد (ره) می فرمایند: همت عالی دار ، به چیزهای کوچک قانع مشو ، اینقدر دور خود نگرد ، به اوبسپار و جلو برو .مرد باید عالی همت باشد . حیف است کسی که می خواهد به محضر سلطان السلاطین حضور یابد درراه مثلا از گدای سر گذر چیزی بخواهد.»



دریا باش تا اگر کسی به سوی تو سنگ پرتاب کرد سنگ غرق شود نه تو 



تو هم مواظب نگاهت باش تا هوا گرم تر نشود !

گرم است……….. خیلی !
راستش را بخواهی تحملش سخت است …..
اما میدانی گرمای چادرم را چگونه صبوری میکنم ؟؟؟؟؟؟
وقتی به یاد می آورم چادرم برای تو آرامش روح می آورد صبور میشوم !
نه ! …… نه ! خیال نکن منتی هست! منتی نیست !

.
.
. اما تو را به خدا……!
تو هم مواظب نگاهت باش تا هوا گرم تر نشود !

من به غیرت مردان سرزمینم ایمان دارم .

بازنشراز وبلاگ بی نشان


اوناییکه موقع خوشیاشون اینقدباهم خوبن که بقیه حسادت میکنن

موقع اختلافشون جوری میشن که بقیه خداشونو شکر میکنن

اقرب من حبل الورید


ناراحتید؟

غمگینید؟

احساس دلتنگی می کنید؟


من فقط به اندازه ی یک دعا یا شما فاصله دارم.

بامن حرف بزنید.

             خدا




لطف خدا

شاید همه ی آنچه را که در زندگی می خواهم نداشته باشم اما آنقدر مورد لطف خدا هستم که همه ی آنچه که نیاز دارم فراهم است.به همین خاطر شکرگزارم .

مصلحت


گاهی باید از دلواپسی،نگرانی و تردید دست بکشیم و ایمان داشته باشیم همه چیز درست خواهد شد،

شاید نه آن گونه که ما انتظار داریم بلکه آن گونه که خدا صلاح می داند.

الخمدلله


امروز از خدابسیار سپاسگزارم که ازقلبم باخبر است.دیگران ممکن است به خاطر نیّتهای خوبم دچارکج فهمی

شوند،گفتار و کردارم را قضاوت کنند،عیب جویی کنند ومرابه خاطر آنچه که حقیقفش رادرک نمی کنندسرزنش

کنند.

امّا خدا از درون من مطّلع است، اومی داند که درحال آموختن،سعی وتلاشم اینست تا به آنچه اوخواسته

است تبدیل شوم.

سلف سرویس

داستانی است درمورد اولين ديدار "امت فاكس"، نويسنده و فيلسوف معاصر، ‌از آمريكا، هنگامی كه برای نخستين بار به رستوران سلف سرويس رفت.


وی كه تا آن زمان هرگز به چنين رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست، با اين نيت كه از

او پذيرايی شود.اما هرچه لحظات بيشتری سپری ميشد، ناشكيبايی او از اينكه ميديد پيشخدمتها

كوچكترين توجهی به او ندارند، شدت گرفت.از همه بدتر اينكه مشاهده ميكرد كسانی كه پس از او وارد

شده بودند، در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی كه بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديك شد و گفت: من حدود بيست دقيقه

است كه در ايجا نشسته ام بدون آنكه كسی كوچكترين توجهی به من نشان دهد. حالا ميبينم شما

كه پنج دقيقه پيش وارد شديد، با بشقابی پر از غذا در مقابل من، اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟

مردم اين كشور چگونه پذيرايی ميشوند؟
 
مرد با تعجب گفت: اينجا سلف سرويس است، سپس به قسمت انتهايی رستوران، جايی كه غذاها

به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد به آنجا برويد، يك سينی برداريد هر چه ميخواهيد

انتخاب كنيد، پول آنرا بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آنرا ميل كنيد!

امت فاكس كه قدری احساس حماقت ميكرد، دستورات مرد را پی گرفت، اما وقتی غذا را روی ميز

گذاشت، ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگی هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها،

فرصتها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد، درحالی كه اغلب ما بی حركت به

صندلی خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار

شگفتی شده ايم از اينكه چرا او سهم بيشتری دارد كه هرگز به ذهنمان نميرسد خيلی ساده از جای

خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايی فراهم است، سپس آنچه ميخواهيم برگزينيم.
 
وقتی زندگی چيز زيادی به شما نميدهد، به دليل آنست كه
شما هم چيز زيادی از او نخواسته ايد

شوخی بانامحرم

قابل توجه برادران و خواهران (مخصوصا در فضای مجازی)  که متأسفانه کمتر مراعات میکنند !!!
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):

«مَنْ فاكَهَ بِامْرَأَهٍ لا یَمْلِكُها حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَهٍ كَلَّمَها فِی الدُّنیا اَلْفَ عامٍ فِی النّار»

هرکس با نامحرم شوخی کند، 
در مقابل هر کلمه ای که در دنیا با او سخن گفته است،
خداوند هزار سال او را در جهنم زندانی خواهدکرد!

منبع:
وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۹۸
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 334


باتوجه به این جدیث گهربار بهترنیست درنظر گذاشتن وجواب دادن به نظرات کمی بیشترتأمل کنیم وگزیده

ترعمل کنیم؟

درودیواردنیارنگی ست،رنگ عشق.

خداجهان رارنگ کرده است،رنگ عشق.

واین رنگ همیشه تازه است وهرگزخشک نخواهدشد.

ازهرطرف که بگذری،لباست به گوشه ای خواهدگرفت ورنگی خواهدشد.

خوب گوش دادن رابیاموز


فرصت هاغالبا آهسته درمی زنند...

یکی من یکی خدا

گفتم: خسته‌ام
 
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)
 
گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
 
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)
 
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
 
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)
 
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
 
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
 
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
 
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)
 
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
 
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
  کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه
(یونس/109)
 
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه
اشاره‌ کنی تمومه!
 
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)
 
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
 
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)
 
گفتم: دلم گرفته
 
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن(یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
 
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)
 
گفتم: خیلی چاکریم!
 
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة
انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن
و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن.
خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)
 
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
 
گفتی: فانی قریب
  من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)
 
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
 
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای
آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)
 
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
  دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
 
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
 
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)
 
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
 
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)

 
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه
(غافر/۲-۳)
 
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)
 
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
 
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم
می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم
 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)

 
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
 
گفتی: الیس الله بکاف عبده
خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
 
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
 
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی
یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
 
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که
خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی
روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)
 

زنان درآئینه احادیث

حضرت علی (ع)فرموده اند:
سه چیز است که برای زنان خوب و برای مردان بد است : غرور ،خساست وترس

حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرموده اند :
هر زنی که شوهرش را با زبان اذیت کند از او هیچ توبه و فدیه و حسنه ای قبول نمی شود تا این که شوهر از حق او راضی شود ، اگرچه روزها روزه بدارد و شب هارا در عبادت باشد بنده ها آزاد کند و اسب های نیکو در راه خدا برای جهاد بدهد پس او اول کسی ست که وارد آتش می شود و همچنین است مردی که نسبت به زنش ظالم وناسازگار باشد.
مکارم الاخلاق فی حق الزوج و المراة به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ،شرح نراقی

امام محمد باقر علیه السلام فرموده اند :
به راستی که خداوند عزوجل بر زنان و مردان جهاد را واجب کرده است اما جهادمردان آن است که (برای حفظ دین و مملکت) مال و خون خود را بذل کنند تا در راه خدا کشته شوند و اما جهاد زن آن است که در مقابل دشواری های زندگی همسرش صبرکند.
مکارم الاخلاق فی حق الزوج علی المراة (ط بیروت ص ۲۱۵)

شخصى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد :
همسرى دارم که به هنگام ورود به خانه به استقبالم مى ‏آید و به هنگام خروج بدرقه ‏ام می کند. هنگامى که مرا اندوهناک یافت در تسلیت من می گوید :اگردرباره رزق و روزى مى ‏اندیشى غصه نخور که خدا ضامن روزى است و اگر در امورآخرت مى ‏اندیشى خدا اندیشه و اهتمام ترا زیاده گرداند. پس ‏رسول خدا فرمود :
خداى را در این جهان عمال و کارگزارانى است و این ‏زن از عمال خدا می باشد ،چنین همسرى نصف اجر یک شهید را خواهدداشت.
وسائل الشیعة ج ۱۴ ص ۱


حضرت رضا علیه السلام فرموده اند :
بعضی زن ها براى شوهرشان ‏بهترین غنیمت هستند ، زنانی که به شوهرشان اظهارمحبت کنند.
مستدرک ج ۲ ص ۵۳۲

پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله فرموده اند :
زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش می باشد و در این باره مسؤولیت دارد.
مستدرک ج ۲ ص ۵۵۰

بدنیست گاهی خودرادرآیینه سخنان معصومین صلوات الله علیهم اجمعین نیز بیاراییم.

هیچ می دانی فرصتی که ازآن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!




بخاطر بسپاریم که :
بخشنده از دست نمی دهد .
او همواره در حال بدست آوردن است

انتخاب باتوست

می تونی بگی صبح به خیر خداجون ...

یابگی خدایه خیر کنه بازهم صبح شد...





یک کف دست خاک

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم،
 
می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ که‌ ممکن‌ بود یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار
یک‌ خانه،
 
یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه، یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛
 
یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.
 
*یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت، *
 
*هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک.*
 
* اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌
بکشد، *
 
*ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.*
 
* یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌*
 
*کند، عوض‌ بشود، تغییر کند.*
 
وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم.
 
من‌ همان‌ خاک‌ انتخاب‌ شده‌ هستم.
 
همان‌ خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند.
 
من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌ توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌
 
و خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده.
 
من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد.
 
اما اگر این‌ خاک، این‌ خاک‌ برگزیده، خاکی‌ که‌ اسم‌ دارد،
 
قشنگ‌ترین‌ اسم‌ دنیا را، خاکی‌ که‌ نور چشمی‌ و عزیز دُردانه‌ خداست.
 
اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نکند،
 
اگر همین‌ طور خاک‌ باقی‌ بماند،
 
اگر آن‌ آخر که‌ قرار است‌ برگردد و خود جدیدش‌ را تحویل‌ خدا بدهد،
 
سرش‌ را بیندازد پایین‌ و بگوید: یا لَیتَنی‌ کُنت‌ تُراباً. بگوید: ای‌ کاش‌
خاک‌ بودم…
 
این‌ وحشتناک‌ترین‌ جمله‌ای‌ است‌ که‌ یک‌ آدم‌ می‌تواند بگوید.
 
یعنی‌ این‌ که‌ حتی‌ نتوانسته‌ خاک‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! یعنی‌ این‌ که…
 
خدایا دستمان‌ را بگیر و نیاور آن‌ روزی‌ را که‌ هیچ‌ آدمی‌ چنین‌ بگوید.
 
 

 
عرفان‌ نظرآهاری‌

خدا از آن همه است

خدا از آن همه است. از آن من، از آن شما، از آن یکایک من و شما.
خدا نمایندگی انحصاری ندارد.
 خدا به تعداد آدم‌ها در زمین شعبه دارد.
 خدا تنها امکانی است که هیچ‌کس نمی‌تواند از من وشما بگیرد.
خدا تنها دارایی است که فقیران بیشتر از ثروت‌اندوزان دارند.
خدا تنها قدرتی است که مظلومان بیش از ستمگران دارند.
خدا تنها پناهگاهی است که امنتیش هیچگاه به مخاطره نمی‌افتد و حفاظ حصارش خلل نمی‌پذیرد.
 خدا تنها روزنه امیدی است که هیچ‌گاه بسته نمی‌شود.
خدا تنها کسی است که با دهان بسته هم می‌توان صدایش کرد و با پای شکسته هم می‌توان سراغش رفت.
خدا تنها معشوقی است که به عاشقان خود عشق می‌ورزد.
خدا تنها قاضی است که در قضاوتش احتمال ظلم و خطا نمی‌رود و عدالتش کمترین خدشه‌ای نمی‌پذیرد.
خدا تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر برمی‌دارد و بیشتر می‌خرد.
خدا تنها حاکمی است که دنبال راهی برای خلاصی محکوم می‌گردد.
 خدا تنها دارنده‌ای است که بی‌منت و چشمداشت می‌بخشد.
خدا تنها دادستانی است که راه‌های فرار را نشان خلافکار می‌دهد و کلید زندان را در جیب می‌گذارد و چشمش را بر خطای گناهکار می‌بندد.
خدا تنها محبوبی است که محبان خود را تر وخشک می‌کند.
 خدا تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن خنک می‌شود نه با تنبیه کردن.
 خدا تنها کسی است که دشمنانش را هم بر سر سفره اطعامش می‌نشاند و به منکران و تکذیب‌کنندگانش هم روزی می‌دهد.
خدا تنها کسی است که علی‌رغم دانستن، چشم می‌پوشد و در عین توانستن، در می‌گذرد و می‌بخشد.
خدا تنها حاکم مقتدری است که هیچگاه در خانه‌اش را نمی‌بندد و هیچ‌کس را از در خانه‌اش نمی‌راند.
خدا تنها مالکی است که درخواست متقاضیان آزارش نمی‌دهد و اصرار و پافشاری خواهشگران، کلافه‌اش نمی‌کند.
 خدا تنها پادشاهی است که ملاقاتش نیاز به وقت قبلی ندارد.
خدا تنها کسی است که برای همگان بهترین را می‌خواهد و از عهده تأمینش هم برمی‌آید.
خدا تنها متعهدی است که اگر امانت وجودت را به دستش بسپاری بهتر از خودت مراقبت و محافظتش می‌کند و بیشترین سود را نصیبت می‌سازد.
 خدا تنها کسی که اگر یک قدم به سویش برداری، ده قدم به سویت پیش می‌آید و اگر به سمتش راه بروی، به سمت تو می‌دود.
 خدا تنها کسی است که اگر از تو محبت ببیند، زیردینت نمی‌ماند و با قدردانی شگفت و بی‌نظیرش تو را شرمنده می‌گرداند.
 خدا تنها کسی است که وقتی همه رفتند، می‌ماند و وقتی همه پشت کردند، آغوش می‌گشاید و وقتی همه تنهایت گذاشتند، محرمت می‌شود.
خدا تنها حاکم مقتدری است که برای بخشیدن گناهکار، هزاران بهانه می‌تراشد، هزاران وسیله می‌سازد و انواع عذرها و بهانه‌ها را به دست خطاکار می‌دهد تا تبرئه‌اش کند.
و...

سید مهدی شجاعی

ایمیلی ازیک دوست عزیزبود.

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا .

اگر يقين داري روزي پروانه خواهي شد

بگذار روزگار هرچه مي خواهد پيله کند ...

 

میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا


 

استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
 
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم
 
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
 
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
 
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
 
سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
 
استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باش
اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که  خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.


پ.ن.:این مطلب رودیروزتوایمیل هام دیدم ولی نفهمیدم کی برام فرستاده ،دوستم فرستاده ومن بدون اینکه بفهمم برای همسرم فرستادم واون تشکّرکرده ،یاهمسرم برای من ودوستم فرستاده و دوستم ازمن تشکّرکرده،یادوستم برای همسرم فرستاده واون ازمن تشکّر کرده،خلاصه یه ایمیل اومده که اسم من و دوستم وهمسرم توشه بایه تشکّراززیبایی مطلب و من نمیدونم کی براکی فرستاده وکی ازکی تشکّرکرده به هرحال من ازهمه ممنونم وازفرستنده این ایمیل هم درخواست می کنم هرچه زودترخود رامعرّفی کند وخانواده ای راازنگرانی درآورد.

بنده ای خدا را گفت:اگرسرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم…؟
خدا گفت : شاید نوشته باشم :
هرچه دعا کند !!!!…

 

 

 

 

درآغوش خدا

خواب ديده بود ، در ساحل دريا ، در حال قدم زدن با خداست. در پهنه اي از آسمان ، صحنه هايي از زندگي اش به نمايش درآمد. متوجه شد که در هر صحنه ، جاي پاي دو نفر در ماسه هاي ساحل فرورفته است ؛ يکي جاي پاي او و ديگري جاي پاي خدا.


وقتي به جاي پاها دقت کرد ، متوجه شد دقيقا در مواقع سخت و ناراحت کننده ، فقط يک جاي پا وجود داشته ! اين موضوع او را رنجاند و از خدا سؤال کرد :


« خدايا ! تو گفتي چنانچه تصميم بگيرم که با تو باشم ، هميشه همراه من خواهي بود ؛ ولي متوجه شدم که در لحظه هاي سخت زندگي ، تنهايم گذاشته اي ! چرا ترکم کرده بودي؟!»


و خدا چنين پاسخ داد :


« بنده ي عزيزم ، من تو را دوست دارم ، هرگز تنهايت نگذاشته ام. زماني که تو در آزمايش بودي و فقط يک جاي پا مي ديدي، اين درست زماني بود که من تو را در آغوش خود گرفته بودم.»


او با شنيدن اين پاسخ ، زانو زد و گريست ...

 

                                     مرداب به رودگفت:"چه کردی که زلالی؟"
                                      رودگفت:"گذشتم