اشک شیرین

همه می دانند که سخت ترین لحظات برای هر پدر ومادری لحظات گریه ی فرزند است.ولی من اینجا میخواهم  چشیدن شیرینی اشک دخترم رابرایتان توصیف کنم.
تعجب نکنید من هم مثل هر مادری دیدن اشک فرزندانم جگرم را میسوزاند،گاهی پیش می آید که در بگو مگوهای مادر و فرزندی گریه شان در می آید آنقدر دلم میسوزد که پیش آمده آرزو کنم که ایکاش مادر نبودم تا مجبور نباشم این حالت رادر آنها ببینم.
اما این گریه ی دخترم از هر لبخنداو برایم شیرین تر بود بله میگویم برایتان :
چند روز پیش که از مدرسه آمد با حالتی مضطرب و هیجان زده شروع به تعریف کرد که دبیرریاضی برایشان آمده. گفتم خوب این که خوب است بعد از حدود یک ماه.
گفت :خوبه اما آقاست. مامان  خیلی سخته من نمیتونم سرکلاسش بی چادر بمونم .
و بعد تعریف کرد که چگونه سر کلاس خودرا جمع کرده تا بی چادریش معلوم نباشد و بعد از کلاس هم از شدّت فشار روحی شروع به گریه کرده و همانجاعزم جزم کرده که سر کلاس با چادر بنشیند ،هر چند ،چند نفری از همکلاسیها این تصمیمش را به مسخره گرفته اند.

این اشک ها شیرین تر شهدهارا در کام جانم روانه کرد.

همیشه در روضه هایی که در ایام شهادت بی بی رقیّه ویژه ی دختران در فامیل برگزار می شود،وقتی درحال عزاداری می دیدمش از حضرت رقیّه می خواستم که در پناه خودش از آفات و بلایای زمانه نگهدارش باشد و این تقیّد به چادرش را نتیجه ی استجابت همان دعاها می دانم و امیدوارم  سایه ی لطف آل الله در تمام مراحل زندگی برسر او و تمامی جوانها باشد.

صاحب عزا بیا ...


                                                امام حسین

روزی هزار بار که شکر خدا کنیم 

شاید که حق آمدنش را ادا کنیم

شب های ماتم آمده باید که خویش را

آماده تا برای دو ماه عزا کنیم

امسال هم بدون تو سر زد هلال غم

کی با رخ تو دیده به این ماه وا کنیم

ما عهد کرده ایم، به هر بزم روضه ای

اول برای روز ظهورت دعا کنیم

صاحب عزا بیا که به اذن نگاه تو

در سینه باز خیمه ماتم بپا کنیم

دستی بده که سینه زن نوحه ها شود

اشکی بده که خرجی این دیده ها کنیم

شاگرد مکتب شهدا و ولایتیم

هیهات اگر که بیرقتان را رها کنیم

یک روز می رسد که همه در جوار تو

عزم زیارت نجف و کربلا کنیم

شرط عشق

پیش از آنی که عزادار محرم باشی

سعی کن در حرم دوست تو محرم باشی

خاک از حُرمت شش گوشه او حُرمت یافت

گر شوی خاک رهش قبله عالم باشی

منزلت نیست تو را بی مدد مهر حسین

گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی

گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن

سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی

همره زمزم اشکی که تو را بخشیدند

می توان مُحرم بیت الله اعظم باشی

شادی هر دو جهانت به خدا تأمین است

گر در این ماه عزا همسفر غم باشی

صاحب بزم حسین است، علی و زهرا

نکند غافل از این محفل ماتم باشی

به همان دست و سر و سینه مجروح قسم

شرط عشق است بر این زخم تو مرهم باشی

                                                         

                                                                      هاشم وفائی

مصلحت


گاهی باید از دلواپسی،نگرانی و تردید دست بکشیم و ایمان داشته باشیم همه چیز درست خواهد شد،

شاید نه آن گونه که ما انتظار داریم بلکه آن گونه که خدا صلاح می داند.

نمایشگاه

پنج شنبه وجمعه روزهای سختی را گذراندم.سالگرد شهادت شهید موسوی (همسر خواهرم) درتهران بود وبه

دلایلی شرایطمان برای رفتن مهیانبودونرفتیم.درچنین روزهایی وضعیّت روحی خرابی پیدا میکنم و معمولا سیّد

وبچّه هاراهم با خودم بهم میریزم.این دفعه خیلی سعی کردم برخودم مسلّط باشم و این حال خراب را بروز

ندهم. پنج شنبه ظهر بعداز ناهار به پیشنهاد سیّد خواجه ربیع رفتیم برای زیارت پدر شوهرم. با بچّه ها هم قرار

گذاشتیم هنگام برگشت میدان شهدا باشند وطبق برنامه ی هر هفته مان حرم برویم.به این صورت این روز به

خیر و خوبی گذشت. موقع برگشت ازحرم هم سیّد پیشنهاد داد که صبح زود سفری به چناران داشته باشم

برای بازدید از دامداریی که مدّتی است کارهای نظارت فنیّش را به عهده گرفته.چون میدانستم اگر خانه بمانیم

روز رابرای خودم وسیّد وبچه ها خراب می کنم پذیرفتم بچّه ها هم که از خدا خواسته خصوصا مریم سادات که

تا حالا نرفته بود.من هم که فرصت طلب گفتم به شرطی قبول می کنم که مریم ناهار فردا رادرست کند.خانه

که رسیدیم مریم سادات ماکارونی را پخت. من هم صبح زود وسایل را آماده کردم و راه افتادیم.روز بسیارخوبی

بود.برای من تجربه ی خویشتن داری بودو برای بچّه ها دیدن از نزدیک بزوگوسفند. پست بعدی عکسهای

سفرمان خواهد بود ان شاالله.   

امروز ان شاالله از جمله روزهای خوب زندگیم خواهم شد چون قصد رفتن به نمایشگاه کتاب دارم.

زهرا جان قصد ناراحت کردنت را ندارم ولی یادش به خیر پارسال باهم رفتیم خیلی خوب بود.

دوستان مشهدی اگر تا ساعت 2 این جارا خواندید وقصد رفتن به نمایشگاه دارید خوشحال میشوم قرار دیدار

داشته باشیم.

من وجشن غدیر

همانطور که مطّلعید ما از اوّل عمرمان وحتی قبل ازآن سیّد بوده ایم.ولی از زمانی که مجاور امام رئوف شده ایم این سیّدی در ایّام خاصّی پررنگ میشود.یکی از این ایّام عید سعید غدیر خم است. اهواز که بودیم از عید غدیر تصوّرمان فقط همان دیدار ازبزرگان ودست دادن وخواندن دعای مخصوص1 آن روز درهنگام مصافحه بود.اززمانی که مشهد آمده ایم فهمیده ایم نه بابا عید غدیر به این سادگیها هم نیست خرج دارد وسادات در این روز باید عیدی بدهند2 هرچه هم داد وفریاد می کنیم که آقاجان این رو روز تاجگزاری پدرمان است وشما باید به ماهدیه بدهیدعزیزان غدیر روز تجلیل از مقام سادات است نه تحلیل جیبشان،به خرج هیچ کس نمیرود که نمیرود.وبه این صورت است که ما همه ساله یک عیدیی باید تهیّه کنیم که بچّه ها مدرسه ببرندوعلاوه برآن جناب همسر هم باید پول نو که قیمت طلا میشوداین ایّام با هزار دردسر تهیّه کند و برای همکاران ببرد.


درطول این سالها این فکردر ذهنم بوده که چرامدارس پول این هدیه های خرد خرد راازسادات جمع نمی کنند ویک هدیه ی واحد بگیرند. تاسال گذشته که عضو انجمن اولیا ومربیّان مدرسه ی محمّدرضا شدم این پیشنهاد رامطرح کردم ولی ازآنجا که مدیر خود سیّد بود ومثل من عقیده به تجلیل داشت نه تحلیل موافقت نکرد وهدایایی برای سادات مدرسه تهیّه کرد و طی جشن مختصری به آنها داد.

ولی ازآنجایی که ما بسیار برحرف خودمصّریم امسال هم دوباره پیشنهاد دادیم واز آنجایی که مدیر امسال سیّد نبود باروی باز پذیرفت به شرطی که تمام کارها به عهده ی خودمان باشد وهزینه هم بردوش سادات مدرسه.این شد که ما سادات را دعوت کردیم که ازبیست وپنج نفر فقط پنج نفر شرکت کردند وبه ناچار به تک تک آنها تلفن زدیم و جریان راگفتیم وهمه هم موافقت کردند(بماند که هزینه بر دوش نصف این تعداد افتاد)و بودجه ای جمع شد وتازه احساس کردم که مدیریّت برنامه ای به این سادگی چقدر سخت است. ازآنجا که دوست داشتم جشن مفیدی برای بچّه ها باشداطلاعاتی در سطح خودشان درباره ی این واقعه به آنها بدهدتصمیم گرفتم برنامه ی پرده خوانی غدیر اجراشود که ازطریق وبلاگ آقای میهن دوست با آن آشنا شده بودم بنابر این طی کامنتی ازایشان درخواست کردم فردی را جهت اجرا به ما معرفی کنند که در نهایت همکاری  معرفی کردندو طی یک تماس تلفنی از ایشان دعوت کردیم و پذیرفتند.

خلاصه اینکه تدارکات جشن را انجام دادیم و هدایاتهیّه شد ونماز خانه مدرسه تزیین شدو روز یک شنبه جشن به سبکی که سالها درفکرآن بودم در مدرسه برگزار شدوالبته بهترین بخش آن همان پرده خوانی بودکه به صورتی بسیار جذاب برای بچه ها اجرا شد.

وبدین صورت بود که ما ده روز بیشتر درگیر تدارکات جشن بودیم دربیرون ازخانه ودرون خانه هم درگیر ترشی سازی3 والان دوروز است مانند یک لاشه خسته و کوفته افتاده ایم و هیچ کس هم نیست جمعمان کند.

ولی خداییش به جشنش می ارزید این همه خستگی (هرچند بعضی از آقایانی که سالهای قبل جشن رااداره میکردند گفته بودند وقتی مدیریت با یه خانم باشه بهتر ازینم نمیشه والا دیگه نمیدونم چی میخواستن).


این عکسها هم سند کارهامون

نمای اولیه ی محل جشن




آقای پیردهقان دانش آموز کلاس ششم مجری برنامه درحال قرائت قران




نمایی از دانش آموزان در صدر همه آقاسیّد محمّدرضای ما:




جناب آقای رمضانپور درحال پرده خوانی:


1-اَلحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین والائمه علیهم السلام.

2-آخه مگه کسی که داماد میشه هدیه میده ،خو هدیه بهش میدن دیگه.

3-یعنی فکر کنیدتو این چند روزه پرکار من سی کیلو بادمجون رو ترشی کردم اونم سه جور.

لازم است از جناب آقای کلیدری مدیر محترم مدرسه میعاد وآقای قنّادان رییس وخانمهاطوسی،طلوع،صادقی تقی پور اعضای انجمن اولیا ومربیّان مدرسه که همکاری فعالی در برگزاری جشن داشتند تشکّّرویزه داشته باشم.

الخمدلله


امروز از خدابسیار سپاسگزارم که ازقلبم باخبر است.دیگران ممکن است به خاطر نیّتهای خوبم دچارکج فهمی

شوند،گفتار و کردارم را قضاوت کنند،عیب جویی کنند ومرابه خاطر آنچه که حقیقفش رادرک نمی کنندسرزنش

کنند.

امّا خدا از درون من مطّلع است، اومی داند که درحال آموختن،سعی وتلاشم اینست تا به آنچه اوخواسته

است تبدیل شوم.

تجربه ای تندوتیز

مصرف تندیجات ازهرنوع چه سس وچه فلفل به طورمستقیم توخونه ی ما به طرز وحشتناکی بالاست مدتها بود درفکرتهیه سسی تندبودم که جایگزین سسهای آماده کنم چند روش برای درست کردن سس رو امتحان کردم تا به این روش که براتون اینجا گذاشتم رسیدم که مزه ش بسیارشبیه سسهای بازاریه.
اگه شماهم مثل ما تندی خورهستین و یه شیشه بزرگ سس فلفل gloria دوروز بیشتر تو خونه تون دوام نمیاره بهتره این سس رو تجربه کنین.

سس فلفل


موادلازم:

قلقل فرمزقلمی تند

سرکه

شکر

طرز تهیه:

قلقل هارو با آب ونمک میپزیم (اما آبش زیاد نباشه)



بعدازپخته شدن اونها رو داخل مخلوط کن میریزیم وبا مقداری سرکه و درصورت تمایل کمی شکر مخلوط میکنیم تافلفل ها خوب له بشن اگه هم غلیظ بود آب یاسرکه به اون اضافه میکنیم بعدازاین دوراه داریم اگه میخوایم مثل سسهای فلفل پروده ی بهروز یشه که همینجوری میزاریم بمونه و توشیشه کرده نگهداری میکنیم.ولی اگه بخوایم مثل سسهای gloria بشه ازصافی بسیارریزردش میکنیم تاتخم وپوست فلفل ها جدا بشن و مایع باقیمونده رو دوباره کمی میجوشونیم تاکاملا یکدست بشه.

موادی هم که توی صافی باقی موندن رو خشک کنین وبعدآسیاب کنین پودرفلفل خوش طعمی میشه به خاطر سرکه وشکری که داشته.


امیدوارم درست کنین وخوشتون بیاد ودرهنگام سوختن اعضاوجوارحتون مارو ازدعافراموش نکنین.

نکات قابل توجه:
 این فلفلا موقع جوشیدن فضای آشپزخونه رو تند میکنن پس اگه بچه ی کوچیک دارین مراقب باشین اون دوروبرنباشه وهود روهم حتماروشن کنین.

یه چیزدیگه هم که زود نمیپزن این فلفلا ومنتظرله شدنشون هم نباشین کمی که نرم ترشدن کافیه.