سال 66
اردویی که سال 66 رفتیم به همراه خواهرم فائزه سادات بودم که اول دبیرستان بود ومن هم دوم میرفتم(اصولامادوتا به هم بسته بودیم همه جاباهم بودیم حالاچی شده که دوهزارکیلومترفاصله رو تحمل میکنیم خودمون هم متعجبیم)ماجراهای واتفاقتی هم دراین سفرپیش آمد که بعضیهاراروی عکس توضیح خواهم داد.

این نکته روهم اضافه کنم که مایک حلقه فیلم 36 تایی عکس گرفته بودیم که بجزچندعکس غیرمهم آن بقیه همه سوختند.یعنی هیچ عکسی ازاردوگاه درآن سال نداریم.

واماعکسها:


اینجانمازخانه وسالن اجتماعات بود.

یادش به خیرچقدردراین نمازخانه باآقای زکی زاده تمرین تواشیح کردیم،بلغ العلی به کماله.....واللهم صل وسلم وزدوبارک.....






این عکس هم مربوط به فضای اجرای مراسم صبحگاه اردوگاه است

یکی ازبرنامه های جالب اردوشام دادن یک چادر به چادرهای دیگربود که آن هم شامل پذیرایی بودوشستن ظرفها، چون غذاکه آماده بود.بیشترهدف دورهم جمع شدن بچه هابود وبه اینصورت بود که همه ی چادرهای دعوت شده درزمین صبحگاه جمع میشدند وبچه های چادرمیزبان ازآنهاپذیرایی میکردند.جای همه ی دوستان خالی آن شب که نوبت چادرمابود هنوزسفره هاپهن بود وتک وتوک بچه هادرحال شام خوردن بودند که ناگهان صدای شلیک تیر وتوپ همه راازجاپراند میتوانیدتصورکنید دربین بچه های اهوازکه زیر تیروتوپ وبمباران زندگی کرده بودند چه وحشتی ایجادشد؟همه متعجب ازینکه صدام مارا2000 کیلومتردورتر چطوری پیداکرده و...خلاصه همه باوحشت اززمین پراکنده شدند وهرکس به سمت چادرخودفرارکرد وماهم که مسئول پذیرایی بودیم باهول وهراس وسایل راجمع کردیم والفراربه سمت چادرخودمان.حالامگرصداهاقطع میشد یادش به خیرخانم بابایی دبیرپرورشی مان حلقه خودرادرلیوان آبی گذاشته بود وبه بچه هامثلاآب طلامیداد ومرتب میگفت: مواظب باشین نخورین حلقه مو ها... سرآخرهم خودش دولیوان آب طلاخوردوگفت: من دوبارترسیدم آخه.
بعدارتحقیقات معلوم شداین سروصداها مربوط به تمرین شبانه پادگان نزدیک اردوگاه بود.



 

اینجاهم خیابان بین چادرهابود.










این هم عکسی ازفضای چادرها که البته به دلیل تعطیلی فقط اسکلت آنهاموجودبود.






این حوض وآبنما به جای یک آبشارطبیعی که درزمان مابود ساخته شده وصدالبته این آسیدمحمدرضاهم سال66 کنارآبشارطبیعی نبود.





سال91

این هاهم عکسهایی ازمراسم اردوی امسال

مسابقه ی بچه های زیردبستان:




وبچه های دبستانی که سیدمحمدرضای ماهم برنده شد.






وجندعکس ازمسابقات طناب کشی آقایان که حاج آقای مامسئول برگزاری شد.


تلاشهای بی وقفه ی مسئول برگزاری مسابقه دراجرای هرچه بهتر





خسته نباشیدآقای من




آقایان درحال مسابقه:




واین هم سفری بود در زمان ومروری برخاطرات.