سفرنامه4
نجف
موقعیّت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی
شهر نجف مهمترین شهر مذهبی عراق ، مدفن اميرالمومنين امام علي (ع) و مركز استان نجف مي باشد بخش مركزي آن در موقعيت جغرافيايي ۳۲ درجه شمالي و ۴۴ درجه و ۱۹ دقيقه شرقي قرار گرفته و زاويه انحراف قبله آن ۲۱ درجه و ۵۳ دقيقه است ارتفاع اين شهر از سطح دریا ، ۱۰ الي ۸۰ متر بوده و مرتفع ترين قسمت آن منطقه حرم و اطراف آن و پست ترين قسمت آن قسمت غربي شهر يعني بحر النجف يا درياي قديمي نجف مي باشد.
نجف شهر در ۷۵ كيلومتري جنوب شرقي كربلا و ۱۶۰ كيلومتري جنوب بغداد قرار گرفته است. شهر نجف از لحاظ جغرافيايي پيوسته به شهر كوفه بوده و در غرب آن قرار دارد. نزديكي شهر نجف و كوفه به نحوي است كه نمي توان اين دو شهر را از همديگر مجزا دانست.
نجف در قديم به عنوان يكي از مناطق حاشيه اي كوفه محسوب مي شد اما امروزه به خاطر اهميت بالاي نجف و موقعيت مذهبي و سیاسی آن، اين شهر كوفه است كه در ذيل نجف و تحت قيموميت آن قرار گرفته است.
نجف قديم به حالت يك منطقه بيضي نا منظم مي باشد كه قطر شرقي – غربي آن ۹۵۰ و قطر شمالي –
جنوبي آن ۷۸۰ متر است ، دور اين منطقه را خياباني به نام شارع المحيط احاطه و خيابان طوسي و الرسول آن را به دو بخش شرقي - غربي و خيابان امام صادق(ع) و امام زين العابدين(ع) كه در شمال و جنوب حرم موازي با هم امتداد دارند اين منطقه را به بخش هاي شمالي و جنوبي تقسيم مي كنند كه حرم و بازار در حد فاصل آن ها قرار دارند ، منطقه نجف قديم به چهار محله مشراق ، براق ، عماره و حويش تقسيم شده است.
به علت حضور علماي بزرگ كشور عراق در شهر نجف ازجمله آيت الله سيستاني و افراد متعددي از خاندان آيت الله حكيم و صدر و همچنين وجود حوزه ها و مدارس علميه متعدد و مرقد مطهر امام علي(ع) و علماي فراوان ، نجف مركز قدرت سياسي شيعيان در عراق به شمار مي رود.
• اسامي نجف اشرف
گرچه در متون تاريخي اشاره اي به نام نجف در طول تاريخ نشده است اما بر اساس برخي روايات و احاديث كشتي نوح در اين مكان آرام گرفت. و فرزندان نوح در اين مكان روزگار گذراندند و پس از زياد شدن نسل در سراسر جهان پراكنده شدند. همچنين نقل شده است كه نجف ، منزل حضرت ابراهيم(ع) بوده است.
در متون تاريخي ، اسامي گوناگوني براي نجف ذكر شده استاز جمله غري يا غريان ، مشهد ، نجف اشرف، الطور ، الطهر ، الجودي ، الربوه ، بانقيا و اللسان.
نجف اشرف پس از آشكار شدن قبر مطهر حضرت علي(ع)
در عصر اسلامي تا زمان عباسي نام چنداني از نجف به چشم نمي خورد . آشكار شدن قبر مطهر حضرت علي(ع) نقطه عطف تاريخ نجف به حساب مي آيد.
حضرت علي(ع) در ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجري قمري به شهادت رسيدند. پيكر مطهر حضرت بر اساس وصيت ايشان شبانه از كوفه به نجف منتقل شده و دفن گرديد. فرزندان امام(ع)، ايشان را مخفيانه دفن نمودند تا خوارج و ياران معاويه امكان جسارت به قبر مطهر را نيابند.
از مكان قبر امام علی (ع) تنها فرزندان و ياران خاص ايشان با خبر بودند و به صورت مخفيانه ايشان را زيارت مي كردند.
امام سجاد (ع)و امام محمد باقر(ع) به صورت پنهاني در دوران بني مروان به زيارت قبر حضرت مي رفتند. امام صادق(ع) در عصر بني عباس بارها از مدينه به عراق رفتند و قبر جدشان حضرت علي(ع) را زيارت كردند.
ايشان هر بار عده اي از اصحاب نزديك را با خود همراه می ساختند و آنان را به قبر آن حضرت راهنمايي مي كردند. سنت زيارت مرقد شریف حضرت علي(ع) از زمان امام صادق(ع) به صورت محدود و مخفيانه رونق گرفت. اين مكان مقدس بيش از ۹۰ سال براي عموم پنهان ماند.
با آشكار شدن مزار امام(ع) ، شهر نجف مورد استقبال و توجه عمومي قرار گرفت و عمران و آباداني آن آغاز شد.
در شهر نجف اشرف و اطراف آن، علاوه بر مرقد مطهر حضرت علی(ع) اماکن زیارتی فراوانی وجود دارد از جمله مسجد کوفه، مسجد سهله، قبرستان وادی السلام، مسجد حنانه، مرقد کمیل بن زیاد، مرقد میثم تمار، مقام امام زمان(عج)، مرقد حضرت هود و صالح و..... که هر یک به تفصیل شرح داده خواهند شد.
شهر نجف و کوفه در آخرالزمان نیز مورد توجه خاص قرار خواهد گرفت ، در روایات است که مسجد کوفه مرکز تشکیل حکومت و فرمانراویی حضرت مهدی(عج) و مسجد سهله منزل حضرت مهدی(عج) و خانواده ایشان خواهد بود.
ورود ما به نجف
واردنجف شدیم ،تصوّری که از نجف داشتم شهری بود بسیار کوچک با محلّات قدیمی ،که در بدو ورود با دیدن شهرک(حیّ) های اطراف شهر این تصویر کاملاً به هم ریخت.
به ابتدای شهر که رسیدیم راننده گفت:من نمیتوانم شما را داخل شهر ببرم و فقط تا ترمینال میروم چون مجوّز ندارم ،همراهانمان به سیّد گفتند اصرار کن تا شارع الرّسول ما را ببرد. بعداز کمی اصرار و اضافه کردن کرایه پذیرفت(معنی جواز را هم فهمیدیم)امّا چشمتان روز بد نبیند ورود مان به خیابان های دور حرم همان گیر افتادن در ترافیک همان.خیابانها که باریک بودند و ماشینها هم بیشتر کیّه که وقتی یکی از این مدل ماشینها واردش می شد راه فقط برای رد شدن یک گاری می ماند حالا فکر کنید آخر روز بود و همه ی ماشینهایی که زوّار را از مرز آورده بودند رسیده بودند و برای برگشت هم عجله داشتند و هیچ پلیس و مأمور انتظامی هم آنجا نبود خلاصه کلاف سر در گمی از کیّه و عربانه(گاری)های حاوی اثاث زوّار و قابلمه های غذا تشکیل شده بود.
دردسرتان ندهم ما ۴۵ دقیقه در این ترافیک معطل شدیم .تا به شارع بنات الحسن رسیدیم که انتهای مسیر بود.ما که نمیدانستیم کجاییم ولی همسفرمان گفت اینجا نزدیک ترین نقطه به شارع الرّسول است و راننده رو به روی پارکینگ!یعنی خرابه ای که از آن به عنوان پارکینگ استفاده می کردند ایستاد.همراهانمان دینار نداشتند به سیّد گفتند :تا اثاثیه را پایین بیاورید یکی از ما میرویم و پول می آوریم . بارها را خالی کردیم و منتظر شدیم.کمی آمدنشان طول کشید راننده که هم از معطّلی درترافیک عصبانی بود و هم برای برگشت عجله داشت شروع به داد و فریاد کرد و مرتّب می گفت زیارتتان قبول نیست چرا مرا معطّل میکنید هرچه هم سیّد می گفت که این بنده های خدا رفته اند پول بیاورند به خرجش نمی رفت. پس از دقایقی همسفرمان با برادر خانمش که چند روز قبل آمده بود پیدایشان شد و کرایه راننده را دادیم و او رفت.
حایی که ما ایستاده بودیم چهارراهی بود که یک خیابانش بنات الحسن بود وخیابان دیگر راهم اسمش را نفهمیدیم.وارد شارع بنات الحسن شدیم که ابتدای شارع الّرسول آنجا بود همسفرانمان هم در شارع الّرسول جاگرفته بودند بنابر این با هم راه افتادیم.

ابتدای شارع الّرسول پست بازرسی بودـ کلاًتاحرم سه پست بازرسی بود یکی ابتدای خیابان منتهی به حرم دوم انتهای همان خیابان وسومی قبل از ورود به صحن ـ پست اول را رد کردیم و وارد خیابان شدیم خیابانی قدیمی که دو طرف آن مغازه بود و مسافر خانه باکوچه هایی بسیار تنگ که وارد محلات قدیمی می شدند. همراهانمان درابتدای یکی از همین کوچه ها اتاق گرفته بودند(یعنی برادر خانمشان رزرو کرده بود)به ما هم گفتند اگر مایلید همین جا بمانید اتاق دارد ولی من به سید گفتم زیاد تمیز نیست جای دیگری پیدا کنیم.از طرفی سیّد آشنایی داشت که مسافرخانه داشتند وفامیل همه آنجا می رفتند به ما هم گفته بودند آنجا برویم بنابراین قرار شد مریم و رضاو چمدان را پیش همسفران بگذاریم ومن و سیّد به دنبال مسافر خانه ی حاج یوسف آل بو طابوق به اسم فُندُق بلدالامین بگردیم. رصاقبول نکرد و با ماراه افتاد مسافر خانه را زود پیدا کردیم و پسران حاج یوسف استقبال گرمی از ما کردند اما گفتند کاروان در مسافر خانه است و جا نداریم کلی هم گله کردند که چرا از ایران خبر نداده اید که ما برایتان اتاق رزرو کنیم بعد هم جایی را به ما معرفی کردند . آن جا هم رفتیم ته یکی از کوچه ها بود و کمی هم گران .از آنجا هم بیرون آمدیم سر همان کوجه مسافر خانه ای دیدیم به نام نوح(فُندُق النوح)به سید گفتم ازاین بپرس شاید جا داشته باشد،پرسید جا داشت قیمت هم مناسب اتاقش هم بد نبود،اتاقی سه تخته بود با سرویس بهداشتی داخل اتاق و تلویزیونی که مجهّز به ماهواره بود.ومزیّتی که مدیر مسافر خانه بر آن تاکید داشت برقِ ۲۴ ساعته بود.
در شهرهای عراق برق ساعتی است یعنی هر منطقه به تناوب قطعی برق دارد و اگر کسی می خواهد برق دائمی داشته باشدیا باید موتور برق داشته باشدیا انشعابی از موتور برقی که سر هر محله(احتمالاًتوسط شرکت های خصوصی) نصب شده. به همین دلیل یکی از امکانات مهم مسافرخانه هایشان برق دایم است که روی کرایه هم تأثیر زیادی دارد.جالب تر اینکه اخیراً دادن موتور برق به عنوان جهیزیّه بین خانواده ها به صورت رسم درآمده است۱.
کرایه شب اول را دادیم کلید را گرفتیم و رفتیم مریم را بیاوریم از کوچه که بیرون آمدیم نگاهی به سمت راست کردم برای اولین بار چشمم به گنبد و گلدسته حرم افتاد باورم نمی شداز شدّت نا باوری به سیّد گفتم اینها چیست؟.سیّد گفت :حرم است دیگر! (از لحظه ی ورود به خیابان خیلی دور وبر را نگاه نکرده بودم انگار دلم نمی خواست تا کارِ پیدا کردن اتاق تمام نشده حرم را ببینم).گفتم: یعنی این قدر نزدیکیم؟. فاصله ی مسافر خانه تا حرم حدود 200 متر بود. ذوق زده از نزدیکی زیاد مسافرخانه به حرم وبا عجله رفتیم وسایل را آوردیم ودر اتاق مستقر شدیم نزدیک غروب بود و می خواستیم برای نماز مغرب حرم باشیم، غسل زیارت کردیم وضو گرفتیم و به طرف حرم به راه افتادیم.

به بازرسی دوم که رسیدیم اذان گفتند .اما بازرسی آخر ، قبل از صحن خیلی دقیق می گشتند به همین دلیل زیاد در صف بودیم طوریکه وقتی از بازرسی خارج شدیم نماز عشا در حال تمام شدن بود وما مجبور شدیم دم در صحن بایستیم تا نماز تمام شود.
ایوان نجف عجب صفایی دارد
ازباب الفرج وارد صحن شدیم،من که کاملاً گیج و مبهوت بودم و اصلاً نمی فهمیدم کجا هستم همانجا که وارد شده بودیم قسمت نماز جماعت زنانه بود و چون تازه نماز تمام شده بود مردی آنجا نبود همانجا نماز خواندیم.نمازمان که تمام شد تازه یادمان افتاد که با سیّد قرار نگذاشته ایم ،مانده بودیم چه کنیم اول به تصور صحن حرم امام رضا ووسعت آن بودیم،به مریم گفتم حالا بابا را کجا پیدا کنیم کمی که اطراف را بررسی کردیم ووسعت صحن را دیدیم فهمیدیم پیدا کردنشان کار سختی نیست.
کل صحن و حرم حضرت امیر به اندازه ی صحن انقلاب است و یک رواق هم بیشتر ندارد که یکی دوسال بعد از سقوط صدام قسمت زنانه از مردانه جدا شده است
کمی جلوتر رفتیم و اطراف را نگاه می کردیم که رضا وسیّد را دیدیم که به سمتمان می آیند.
گفتم که خیلی بهت زده بودم واصلاًباورم نمی شد که توفیق زیارت حرم مولایمان نصیبم شده است ،در عین حال حس وحال حرم به گونه ای بود که گویی سالها ست آنجایی و احساس آرامش عجیبی در انسان ایجاد میشد۲.احساس دوگانه ای بود سالها انتظار زیارت واین حس آشنایی و نزدیکی.روبه روی ورودی خانمها به رواق نشسته بودیم و فقط نگاه می کردیم و بی اختیاراشک می ریختیم.دقایقی به همین حال گذشت ،سید ورضا برای زیارت داخل رفتند و من همچنان مات فقط اطراف را نگاه می کردم در آن لحظات حتی حس زیارتنامه خواندن را هم نداشتم واین جمله از زیارت جامعه در ذهنم نقش بسته بود"مَن اَتیکُم نَجی" و تفسیر آن از یک بزرگوار که می گفت:گفته اند بیایید وهیچ وسیله ای نخواسته اند ،آقا جان من آمدم به سفارش فرزندتان دست خالی هم آمدم به کرم خودتان این دستان را تهی باز نگردانید.
سید آمد و نوبت زیارت رفتن ما شد.داخل رواق شدم با خود گفتم اینجا امین الله را می خوانم باز هم نتوانستم تا نزدیک ضریح مطهّر رفتم که بدلیل شلوغی دستم به ضریح نرسید و چون در جهت خلاف حرکت دور ضریح وارد شده بودم ۳نتوانستم دور بزنم به عقب برگشتم و سلامی دادم و بیرون آمدم.
با سید و بچه ها راه افتادیم دوری در صحن بزنیم چون تا آن موقع فقط یک ضلع صحن را دیده بودیم یعنی ضلع جنوبی و روبروی باب القبله،سمت راستمان ایوان طلا قرار داشت که ورودی آن به رواق مختص آقایان بود و خانمها در ایوان وارد نمی شدند .برای وارد شدن به ایوان هم از طرفین باید وارد می شدی و از روبرو جایی برای ورود باز نبود.سمت راست ایوان مزار آیت الله مصطفی خمینی و علّامه حلّی بود که هر کدام در اتاق هایی جدا قرار داشتند. دوری در ضلع شمالی صحن که باب طوسی در آن قرار داشت و رو بروی ورودی قبرستان وادی السلام بود هم زدیم و آمدیم و مقابل ایوان طلا نشستیم
ایوان نجف عجب صفایی دارد حیدر بنگر چه بارگاهی دارد
ای کعبه به خود مناز ازروی شرف جایت بنشین که هر که جایی دارد
باپیشنهاد سید زیارت امین الله را شروع کردیم" اَلسلامُ عَلَیکَ یا اَمینُ اللهَ فی اَرضِهِ و حُجَّتَهُ عَلی عِبادِه اَلسَلامُ عَلَیکَ ...."خدایا باورم نمی شود که می توانم در این فراز به جای "یا علی ابن موسی الرضا "،نام جدشان را بگویم"یا امیرالمومنین یا علی ابن ابی طالب"(آنچه سالها آرزو داشتم) زیارت را خواندیم و به عنوان اولین زیارت به نیابت از مادر.
کمی در صحن نشستیم ودر همین فاصله چند نفر از اقوام را هم دیدیم .به طور کلّی ایرانیها جمعیّت غالب در صحن بودند و اطراف را که نگاه می کردی همه در حال فارسی حرف زدن بودند.بعد از ایرانیها پاکستانیها و بعد هم هندیها.
بعد از ساعتی به دلیل گرسنگی و خستگی بچه ها وشاید هم بیشترخود من از حرم بیرون آمدیم .
اولین شام در نجف
از حرم که بیرون آمدیم مانده بودیم شام چه بخوریم من پیشنهاد دادم :برویم مسافرخانه و از کنسروهایی که همراه آورده ایم بخوریم (دراصل از وضعیت بهداشت مواد غذایی نگران بودم واینکه بچه ها مریض شوند)ولی رأی اکثریّت غذای بیرون بود و آنهم.....در عراق سوسیس و کالباس که نبود یا حداقل ما ندیدیم همبرگر هایشان هم که دستی بود با آن وضعیتی که قبلاً توضیح دادم،بنابر این درآن موقع شب وبا آن حال گرسنگی و عجله بچّه ها بهترین گزینه فلافل بود که در همان شارع الرّسول (وبعداًدیدیم که در همه ی خیابانها)فراوان بود.یکی از اغذیه فروشی ها را که تمیز تر به نظرمان آمد پیدا کردیم مغازه ی کوچکی بود پیشخوان مغازه بیرون بود و روی آن مخلّفات ساندویچ قرار داشت :ماست وخیار، دو سه نوع سالاد ،دو سه نوع ترشی و چند جور سس.ساندویچی که به مشتری تحویل می شد فقط فلافل داشت و مخلّفات آن را خود مشتری بر اساس سلیقه انتخاب می کرد وداخل آن می گذاشت(احترام به سلیقه مشتری!!!!)وجالب تر این بود که در هر ظرف از مخلّفات هم قاشقی عمومی بود برای چشیدن محتویات آن ظرف.
داخل مغازه که جا برای نشستن نبود وباید بیرون می ایستادیم بنابراین ایستادیم تا سید ساندویچها را گرفت و آورد هرکدام یکی را با همان مخلّفات پر کردیم و در کنار خیابان با اشدّ مجازات خوردیم کسی هم نبود به ما بگوید آخر مگر مجبورید خوب بروید خانه غذایتان را بخورید۴. یکی را که خوردیم انگار که عقلمان سر جا آمده باشدتصمیم گرفتیم چون هنوز سیر نشده بودیم چند تای دیگر بگیریم وببریم در اتاقمان بخوریم.
با این حال و احوال به مسافر خانه برگشتیم و باقیمانده ی شاممان را هم خوردیم وخوابیدیم.
۱ـ این شیوه حل مسایل در این کشور بسیار معمول است یعنی اینکه برای حل مشکلشان آسانترین راهی را که به ذهن می آید انتخاب می کنند و در صدد حل ریشه ای مشکل بر نمی آیند.
۲- این احساس عدم غربت و آشنایی دیرین از بدو ورود به نجف محسوس است .
۳- نظم جالبی برای رسیدن به ضریح در قسمت خانمها بود :دور ضریح را به فاصله ی ایستادن دو نفرطناب بسته بودند وفقط از یک در می توانستی وارد این محدوده شوی وخدام به شدت مانع حرکت در خلاف جهت می شدند.
۳- به ما حق بدهید دوروز بود توی راه بودیم واز اضطراب رسیدن یا نرسیدن غذای کاملی نخورده بودیم.
حویش:محله ای است که سید در آن متولد شده![]()
اَللّهُمَّ صَلَّ عَلی عَلیِ بنِ مُوسَی الرِّضا