دوشنبه۸ فروردین۸۹

با صدای زنگ موبایل از خواب بیدارشدم بازهم گیج و مبهوت کمی دوروبررانگاه کردم تا موقعیّت خودرا به یاد آوردم و فهمیدم که برای نماز ورفتن به حرم باید آماده شویم سیّد را بیدار کردم وضو گرفتیم وچون ازشب قبل بچّه هارادرجریان گذاشته بودیم بدون اینکه بیدارشان کنیم به سمت حرم راه افتادیم.من بازهم دربازرسی معطّل شدم و به نماز جماعت نرسیدم.نمازرافرادا خواندم وداخل رواق رفتم مختصرزیارتی کردم وسرقرارمان آمدم .سیّدهم آمده بود پرسید چکارکنیم؟.گفتم خسته ام ازطرفی هم میترسم مریم برای نماز بیدارنشود بهتراست هتل برویم .سیّدهم موافق بود بنابراین به هتل برگشتیم مریم رابرای نمازبیدارکردم وخودم خوابیدم.حدود ساعت ۸ باصدای رضا که: گرسنمه چقدمیخوابین پاشین بریم صبحونه بخوریم بیدارشدم.مریم هم که سرما خورده بود و گوشش درد میکرد با ناله بیدارشد.سیّدراهم بیدارکردم .حاضرشدیم وبیرون رفتیم .طبق رآی گیری قرارشد مجدّدا همان باقلة بالدّهن صبحانه مان باشد .به سمت همان اغذیه فروشی به را افتادیم .امااینبار مسلّح آمده بودیم یعنی قاشق و چنگال باخودآورده بودیم فروشنده غذارا که جلویمان گذاشت قاشق هارابیرون آوردیم وقتی آنهارا دیدباخنده رو به سیّد کردو با لبخند گفت :«علامة مثقّفین»(یعنی :معلومه بافرهنگین)!!!بعدهم گفت قاشق داشتیم میگفتید می آوردم.بعداز صرف صبحانه سیّد از او آدرس جایی که "کبّه"1(برای ناهار)داشته باشدرا پرسید وجوان مغازه دار گفت که خودم دارم اما زود تمام میشود اگرمیخواهی باید ساعت حدود1 بیایی تاتمام نشده. حالا ساعت چندبود10 صبح و ماهم صبحانه ای به اندازه ی ناهار خورده بودیم وفقط سه ساعت وقت داشتیم برای ناهارمجدّداً گرسنه بشویم.
طبق برنامه ی قبلی به سمت وادی السّلام به راه افتادیم از کوچه پس کوچه های بازاربیرون آمدیم واردشارع طوسی شدیم که یک سمت آن ورودی باب طوسی حرم است و سمت دیگر آن خیابانی که ورودی  وادی السلامدر آن قراردارد. در کنار ورودی باب الطوسی هم مکتبة امیرالمومنین علیه السلام ( کتابخانه مشهور حضرت امیر ) قرار دارد درابتدای خیابان هم مسجدشیخ طوسی قراردارد که مقبره شیخ طوسی (مؤسّس حوزه علمیّه هزار ساله نجف)وسیّدمهدی بحرالعلوم و کتابخانه شیخ دراین مسجداست.شارع طوسی به دلیل موقعیّتش مسیری است که اموات را برای زیارت و خواندن نماز میّت به حرم می برند.


معرفی قبرستان وادی السّلام

نقشه محدوده وادی السلام نجف
 


ورودی جنوبی وادی السلام قبرستان وادی السّلام در قسمت شمالي حرم امام علي(ع) در شهر نجف واقع است و بزرگترين قبرستان خاورميانه محسوب مي باشد. این قبرستان از جنوب به حرم مطهّر امام علی(ع) و خیابان اصلی نجف- کوفه (شارع علیّ بن ابیطالب) از شرق به جاده نجف - کربلا ، از شمال به منطقه حیّ المهندسین و غرب به دریای سابق نجف محدود می گردد ، در راوايات است كه ارواح مومنين در اين قبرستان گرد هم مي آيند و هر مومني كه از دنيا برود ملكي روحش را به اينجا مي آورد و هر كس كه در اين قبرستان دفن شود عذاب قبر از او برداشته مي شود.
در اين قبرستان علاوه بر قبور اهالي عراق ، قبور مردم مختلفي از ايران ، هند ، پاكستان ، لبنان و ... ديده مي شود در قبرستان وادی السّلام قبور بسياري از علما و انبياء الهي وجود دارد كه مهمترین آنها به شرح ذیل می باشند:
•    مرقد مطهّر حضرت هود و صالح (ع) كه در ورودي قبرستان قرار دارند.
•    مرقد آيت ا... سيّد علي قاضي طباطبايي عارف و عالم برجسته در قسمت جنوبی وادی السّلام و نزدیک مقام حضرت هود و صالح(ع)
•     شهيد اوّل صاحب لمعه در قسمت شمالی وادی السّلام.
•     رئيس علي دلواري از دلیرمردان تنگستان بوشهر که در نبرد با انگلیسی ها به شهادت رسید.


مقام امام زمان (عج) و امام صادق(ع):
در داخل وادي السّلام علاوه بر قبور انبيا و علما دو مقام وجود دارد كه مقام امام زمان (عج) و مقام امام صادق(ع) مي باشد، مشهور است كه امام صادق(ع) در اين محل به عبادت پرداخته اند و همچنين برخي از علما از جمله سيّد مهدي بحرالعلوم و سيّد ابوالحسن اصفهاني و... در اين محل به زيارت حضرت مهدي(عج) نائل آمده اند.

ازدرب ورودی تا بیش از100 متر ازخیابان اصلی قبرستان سمت چپ دکّه هایی بود که اجناس مختلفی ازقبیل گلاب و اسباب بازی و لباس و سی دی .... می فروختند وعلاوه برآن دستفروشهایی هم بودند که روی زمین بساط کرده بودند.
سمت مقابل دکّه ها قبرستان بود .وارد قبرستان شدیم .درجای جای قبرستان شبه اتاقک هایی بود که چند پله ازسطح زمین پایینتر بودندو داخل هرکدام ازآنها چند قبر بود که ازروی مشخصات آنها معلوم بود که ازیک خانواده اند وبعدا فهمیدیم که اینها مقبره های خانوادگی هستند.

 

مقبره های وادی السلام

محدوه ای که ما قرارداشتیم مزار حضرت هود و حضرت صالح(علی نبینا وعلیهم السلام)بود

ورودی زیارتگاه

 که رفت وآمد بسیارزیادبود ومتاسفانه چیزی که بسیارزیادبه چشم میخورد درکلّ وادی خصوصا در مقبره ها انبوه زباله بود طوری که تصّور میکردی قبرستان متروکه است و دیگر کسی در آن دفن نمیشود یعنی برای من که این ذهنیّت ایجادشده بودیااینکه درآن قسمت که ما بودیم کسی دفن نمیشود ولی تاریخ روی سنگ قبرها را که نگاه کردم متوجّه شدم که چنین نیست و تازه دفن شده اند.

وادی السلام

واردزیارتگاه شدیم دورضریح زیارتی کردیم

ضریح

رضای وبابا درحال نماز

ونمازی خواندیم(دیگریادگرفته بودیم وضوبگبریم و ازخانه بیرون بیاییم)مریم خیلی حال خوشی نداشت همانجا(قسمت زنانه)کمی استراحت کردتامن زیارتنامه خواندم بعدهم چندتایی عکس گرفتم و به راه افتادیم به سمت حرم.2
وادی السلام

 

بازهم واردکوچه پس کوچه های اطراف حرم شدیم واز همین کوچه ها وارد محدوده ی حرم شدیم وسراغ درمانگاه را گرفتیم همانجا کانتینری را به ما نشان دادند که آنطور که یادم می آید روی آن علامت وزارت بهداشت ودرمان ایران یا هلال احمرایران بود هرچه بود ظاهرا مربوط به ایران بود ولی واردکه شدیم فهمیدیم که دکتر و کارکنان آن عراقیند.سیّد مریم را پیش دکتر برد دکتر تشخیص سرماخوردگی داده بود داروها راگرفتیم ومن و مریم داخل حرم رفتیم .هنوز وقت زیادی تااذان مانده بود ولی تااز بازرسی آخرردشویم وواردحرم شویم صف های نماز بسته شده بود ومادرصف نشستیم وآماده نماز شدیم.سید هم بارضا برای نماز به مسجد شیخ طوسی رفتند.بعدازنماز سرقرارهمیشگیمان (روبروی ایوان)آمدیم هنوز سیدورضا نیامده بودند نشستیم اطرافمان رابررسی کردم و متوجه مقبره آقامصطفی فرزند حضرت امام شدم ولی چون مریم حال مساعدی نداشت برای زیارت نرفتیم .همانجا در صحن زیارت امین الله را خواندیم تاسید آمد حدود ساعت یک بودو برای ناهار (کبّه) رفتیم .وصف کبّه رازیاد شنیده بودیم وقتی غذاراروی میز گذاشت مریم ظاهرش را که دید گفت: این که کوفته ی خودمونه.گفتم حالا بخور شاید مزّه ش فرق داره. مریم که به علّت ذکام شدید طعم غذارانمیفهمید امّارضا اوّإلین لقمه را که خورد گفت :مزّه ش هم همونه تازه مال خودمون بهتره.درکل غذای جدیدی نبود ماهم که خیلی گرسنه نبودیم ازسر سیری خوردیم وبلند شدیم.کمی در کوچه های اطراف قدم زدیم و ازبازاری سر درآوردیم که فهمیدیم بازار بزرگ معروف نجف است همان«سوق الکبیر»یادرگویش محلی:«سوق الچبیر».درمسیرمان به سمت هتل دربازار بزرگ زرگریهاراهم دیدیم با زیورآلات سبک عربی درشت و پرزرق وبرق.آنقدر خسته بودیم که اصلا جاذبه ای برایمان نداشت3 به سرعت ازکنارشان ردشدیم و به سمت هتل رفتیم .خسته و کوفته به هتل رسیدم به سیّد و بچّه ها گفتم من تا مغرب می خواهم استراحت کنم و مغرب فقط برای نمازوزیارت بیرون می آیم مریم که طفلک نای حرف زدن نداشت باسر حرفم راتأیید کرد و هردو خوابیدیم.



۱-همان کوفته است تقریبا شبیه کوقته تبریزی.

۲-ما فقط مزارهودو صالح رازیارت کردیم و ازبفیه ی اماکن زیارتی وادی اطلاع نداشتیم


۳-من کلا علاقه زیادی به طلاندارم مریم هم بدتر ازمن.