می خواستم سفر نامه ی کربلا را شروع به نوشتن کنم و بهتر دیدم ابتدا در مورد خانواده ام  کمی توضیح دهم تا ابهاماتی که در شرح سفر ممکن است پیش آید همین جا روشن شود.

من خودم متولد اهواز هستم و سیّد(همسر بنده،سیّد محمود)از فامیلهای دور ما هستند و متولد نجف.داستان نجفی شدنشان هم از این قرار است که در سالهای استبداد رضاخانی گویا پدر بزرگشان(جِدّو در گویش سید)با خانواده برای زیارت عتبات به عراق سفر می کنند که مسئله ی کشف حجاب در ایران پیش می آید وپدر بزرگ بنده۱ به ایشان پیغام می دهند که چنین وضعیتی در ایران پیش آمده و بهتر است همانجا بمانیدهمین امر باعث می شود که در عراق بمانند و در نجف اشرف در جوار مولا وجدّمان ساکن شوند .تا سال ۱۳۵۰ (۵سالگی سیّد)که بنا به دلایلی (که گمان می کنم یکی از آنها تبعید حضرت امام خمینی به نجف می باشدوترس دولت عراق از گرد آمدن ایرانیان دور ایشان) حکومت وقت عراق تصمیم به اخراج ایرانیان مقیم عراق خصوصا نجف میگیرد که خانواده سیّد هم جزو اولین اخراجیها بوده اند.

بعد از آمدن به ایران هم مدّتی در اهواز ،مدّتی در قم و بالاخره در مشهد ساکن می شوند. البته ما بعد از ازدواج در اهواز ساکن بودیم تا سال ۱۳۸۰ به مشهد آمده و همجوار مولایمان علیّ ابن موسی الرضا شدیم. فرزندانمان دخترم مریم سادات متولّد اهواز وپسرم سیّد محمّد رضا متولّدمشهداست.


پانوشت

۱-یادایی پدرم من اطلاع دقیق ندارم چه کسی بوده احتمال اینکه دایی(خالو در گویش ما)باشند بیشتر است چون همین دایی شوهر خواهر پدر بزرگ سیّد بوده اند یعنی شوهر عمّّه ی پدرشوهر بنده و شوهر خاله ی مادر شوهرم .(اگر بخواهم نسبتها را بگویم گیج می شوید و اصل جریان فراموشتان می شود)